بودند، بلكه اين يك ورزش بسيار قديمي بود و شاهد آن نقشهاي ديواري مربوط به سلسلهٴ هجدهم پادشاهان مصر، و احتمالاً مقدم بر آن است (ايسيس، س 14، ص 222). با اين همه، بهنظر ميرسد كه آنان شيوهٴ اين كار را بهبود بخشيدند. متأسفانه هيچ اثر عربي قديمي هنوز بهدست نيامده، قديميترين اثري كه ميشناسيم از زمان و موٴلف نامعلومي است و ممكن است مربوط به سدهٴ يازدهم باشد. رسالهاي منظوم در باب شكار از ابن باجه حكيم سرقسطي در دست داريم، ولي اين رساله چاپ نشده و من نميدانم به بازداري اشاره و از آن بحث ميكند يا نه.
قديميترين رسالهٴ مستند عربي كه راجع به پرندگان شكاري و شكار بهطور كلي است، كتابالاعتبار نام دارد و حاكي از آن است كه بهوسيلهٴ سپاهي و ورزشكار شامي اُسامةبن مُنْقِذ در سالهاي پيري نوشته شده است. دستكم سه رساله وجود دارد كه ممكن است متعلق به نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم باشند، ولي كاملاً مورد بررسي قرار نگرفتهاند، و منشأ آنها محقق نيست. يكي از آنها ممكن است بهوسيلهٴ مورخ ايراني، عمادالدين اصفهاني (1201)، تأليف شده باشد. يك رسالهٴ عبري هم وجود دارد كه از قرار معلوم داراي منشأ عربي است و به اواخر سدهٴ دوازدهم، مربوط ميشود.
كوتاه سخن آن كه دلايل كافي در دست است تا قبول كنيم كه بازداري از زمان نامعلومي در خاور نزديك متداول بوده است،1 گرچه مآخذ عربي در اين مورد بسيار فقير است. امكان دارد كه تحقيقات بيشتر اين شكاف را پر كند، و چنين تحقيقاتي بسيار پسنديده است.
معلوم است تا وقتي كه آثار مكتوب عربي بهتر شناخته نشده نميتوان گفت آيا بازداري در اروپاي باختري داراي منشأ عربي بوده يا نه؛ چون در لاتيني مراجعي راجع به بازداري داريم كه مقدم بر آثار عربي تاريخدار است (از جمله آثار ايلفريك، نيمهٴ دوم سدهٴ دهم). ولي اگر هم منشأ مراجع لاتيني آثار عربي باشد، موجب اثبات كلي آن نخواهد شد. با فرض اين كه بازداري اروپا منشأ شرقي دارد، ممكن است از مصر به كشورهاي مديترانه انتقال يافته و از آن پس، بهنقاط ديگر اروپا يا از راههاي ديگر و قديميتر از عصر اسلامي، از طريق قفقاز به روسيه، اسكانديناوي و غيره رفته باشد. همچنين، ميتوان سرچشمههاي مستقلي را در كشورهاي مختلف فرض كرد. بالاخره، سرگذشت بازداري جز فصلي از تاريخ حيوانات اهلي نيست، و آغاز اين تاريخ هميشه در تودهاي از اسرار مدفون خواهد ماند.
قديميترين رسالهٴ لاتيني موجود در باب بازداري را آدلارد باثي تأليف كرده است. از آنجا
Alois Musil The manners and customs of the Rwala Bedunis, 31-35, and passim, New York 1928, Isis 14, pp. 444_446.